❤ ❤دختـــــــــــــــــــــری از دیــــــــــــار بخـتـــیــــــــــــــــــاری❤ ❤

زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . .

فروغ فرخزاد

دلت را بتکان.......

اشتباهاتت وقتی ا؋ـتاد روی زمیـن.....

بگذار همانجا بماند.....

؋ـقط از لا به لای اشتباه هایت،یک تجربـه را بیرون بکش......

قاب کن ....و بزن به دیوار دلت......

اشتباه کردּن اشتباه نیست.........

در اشتباه ماندنּ اشتباه است......


فروغ فرخزاد


**********************

همه مارا از

" چوب خدا " ترساندند

ولی!!!!

یکی !!!!

به " بوسه خدا "

امیدوارمان نکرد.


در حالیکه خداوند کلامش را همیشه با "الرحمن و الرحیم" آغاز میکند...


بارش بوسه های "بی منت" خداوند را برایتان آرزومندم.


[ دوشنبه 7 فروردین 1396 ] [ 09:42 ب.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

مطلب رمز دار : حرف دل1

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


[ دوشنبه 7 فروردین 1396 ] [ 09:47 ق.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

مطلب رمز دار : بین الملل

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


[ دوشنبه 7 فروردین 1396 ] [ 09:35 ق.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

زندگی دردقشنگیست که جریان دارد

 

روزی صد بار ...نه هزار بار به خودم فحش می دهم.


تازگی ها فهمیده ام که من چقدر فحش بلدم...


به تعداد تمام بد بیاری هایم. تقویم سال گذشته را از روی میزم بر نداشته ام .


دائم درون صفحه های خط خطی اش گیج می خورم و زل می زنم


به تمام روزهای خوبی که نداشتم.زل می زنم


به تمام دایره های قرمزی که دور عدد هایش کشیده ام


و چقدر خاطره که اسیر همین دایره هاست.


و من به اندازه وسعت این دایره ها کوچک شدم . آنقدر کوچک تا ..


. تا درون مشتت جا گرفتم ،مچاله شدم و بعد هم ...

 

دلم از تمام بی انصافی ها درد می کشد.

 

می خواهم نفس بکشم اما هر بار دردسری تازه


به شکل امروزی و مدرن وجود دارد که راه نفس را ببندد.


.. که من را بیندازد وسط وسط ناکجا آباد غصه هایم .


حالم به هم می خورد از تمام آدم هایی که مرا عوضی گرفته اند


. حتی قسم ها را هم باور نمی کنند . یعنی خدا هم سرشان نمی شود؟


سرشان نمی شود و من باید فحش بدهم به ... به چه کسی؟ نمی دانم.


نه هیچ کس مقصر نیست. اینکه زمانه با من سر جنگ دارد تقصیر تو نیست.


تقصیر هیچ کدام از آدم ها هم نیست ...


/زندگی با نگاه من قهر است/.



[ یکشنبه 6 فروردین 1396 ] [ 10:34 ب.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

من بختیاریم.


من بختیاریم.

 

 

از تبار خاک ایران ، از نژاد پارس قوم بختیاری.

 

از تبار مردمی که اگر نام و رسمشان به بلندای ایران نباشد ولی به بلندای تاریخ هست.

 

من اگر زاده ی کوروش نباشم عموزاده ی او هستم.


اگر مرا نسبی با مردان مشروطه ی فاتح تهران نباشد سببی هست.

 

من از تبار قومی هستم که با نام ایران پیوند خورده که گسستن نخواهد شد.

 

نه مهاجر بوده ام و نه رانده ، اصالتم را از پارسه


باید پرسید و نشانم را از آرامگاه کوروش.

 

فرهنگم را از نقش چغازنبیل بر لباس مردان و قر شولار زنان قومم بیابید که حیا ،


متانت و وقار یادگار اهوراست بر لباسمان.

 

توحیدم را از تش چاله های وارگه های چادرمان و رقص چوپی مان باید نشان گرفت


که پاکی و طواف را در خود به یادگار از کهن عصر با خود آورده.

 

نشان تبارم را از شیرهای سنگی بپرسید که مردانگی و فتوت رااز شیر خدا آموخته.

 

من بختیاریم.پدرم خورشید و مادرم ماهتاب.پدرم کوه و مادرم رود.

 

تبارم از جایی است که خدارا در زمین میتوان مشاهده کرد ،جایی که کوه به آسمان بوسه می زند.

 

مرا در چنگیز و تیمور مجویید.

 

مرا از ترک و عرب مجویید.

 

من همانم که رضا شاه را برای گذر از دیارم به باج دادن وا داشتم.من همانم که


اگر مرا در لباسم ببینی شاهنشاه کوروش را با لباسش دیده ای.

 

این هویت من است.

 

دلت دیدار آتوسا را میخواهد؟

 

بنگر به زنان قومم که آتوسا را در هیبت آنان خواهی یافت؟

 

من بختیاریم ، وارث ایران کهن ، واژه واژه ام را در شاهنامه بیاب ، ذره ذره ام را در اساطیر...

 

آری ، من ایرانیم...

 

همان که هیچ گاه خودرا از ایران جدا نپنداشت و دم از جدایی نزد ،


من همانم که در جای جای تاریخ از خود یادگار گذاشته ام.

 

ایران را میخواهی ، مرا بشناس.

 

من تاریخ ایرانم





[ جمعه 4 فروردین 1396 ] [ 01:47 ب.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺣﺎﻟﻢ ﺑﺪ ﺍﺳﺖ...

ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺳﺨﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ

.ﺳﻨﮓ ﮐﺮﺩﻩ ﻣﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ

ﮐﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪﻫﺎﯼ ﺻﺒﺢ  ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﻧﯿﺸﺨﻨﺪ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ .

  ﺍﯾﻦ ﺟﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ...

ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺑﺮﻡ ﭘﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ

ﮐﻪ "ﺩﺍﺩ ﺩﺭﺩ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ"

ﻭ ﻓﻘﻂ ﺩﺍﺩ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺩﺍﺩ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ ﻭ ﻓﻘﻂ....

ﺣﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ﺍﺯﻫﻤﻪ ﯼ ﺁﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺩﻋﺎ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﭘﻮﭺ ﺩﺭﺁﻣﺪﻧﺪ ...

ﺣﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﭼﺸﻢ ﭘﺸﺖ ﭘﻨﺠﺮﻩ ...

 ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﮔﻮﺵ ﭘﺸﺖ ﺩﺭﻫﺎ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎ ... ﺍ

ﺯ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺯﺧﻢ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﺯﺧﻢ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﺯﺧﻢ....

ﻭ ﺗﻮ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﻫﺎ ﻫﺴﺘﯽ...

ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺣﺎﻟﻢ ﺑﺪ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺁﺩﻣﻬﺎ ...  


[ پنجشنبه 3 فروردین 1396 ] [ 01:28 ب.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ

ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ

 ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺮﺱِ ِ ﻫﯿﭽﮕﻮﻧﻪ ﻗﻀﺎﻭﺗﯽ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﯽ

ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺩﺭﻭﻧﺖ ﻣﯽ ﮔﻨﺪﺩ

ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﯿﺎﻭﺭﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﺐ ﻫﺎ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺍﺏ

ﺑﻪ ﺑﯽ ﺭﺣﻤﺎﻧﻪ ﺗﺮﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﻣﻤﮑﻦ ﺑﻪ ﺳﺮﺕ ﻫﺠﻮﻡ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ

 ﻭ ﺭﺳﺎﻟﺘﺸﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ

 ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻭﺳﻂ ﻗﻬﻘﻬﻪ ﻫﻢ ﺍﮔﺮ ﯾﺎﺩﺷﺎﻥ ﺑﯿﻮﻓﺘﯽ ﻻ‌ﻝ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ!

 ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺩﻫﻦ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﯼ ﻧﮕﻮﯾﺪ ﺁﺭﻩ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ،

ﺍﺻﻼ‌ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻧﺪﺍﻧﺪ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺑﺎﺷﺪ

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﮐﻪ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﻧﺒﺎﺷﺪ...

ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﯽ

ﮐﻪ ﮐﺎﺭﻡ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺟﺎﻫﺎﯼ ﺑﺎﺭﯾﮏ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ، ﭘﻮﺯﺧﻨﺪ ﻧﺰﻧﺪ،

ﺑﻪ ﺷﻮﺧﯽ ﻧﮕﯿﺮﺩ ﺟﺪﯼ ﺑﮕﯿﺮﺩ، ﺧﯿﻠﯽ ﻫﻢ ﺟﺪﯼ ﺑﮕﯿﺮﺩ،

ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺳﯿﻠﯽ ﺟﺎﻧﺎﻧﻪ ﻣﻬﻤﺎﻧﺖ ﮐﻨﺪ

ﻭ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻗﺪﺭﺕ ﺍﺵ ﺑﺰﻧﺪ ﺯﯾﺮ ﮔﻮﺷﺖ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﮐﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﯼ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ،

ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻋﻼ‌ﻣﻪ ﺩﻫﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﻧﺒﺎﺷﺪ!

ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺩﺳﺘﭙﺎﭼﻪ ﺷﻮﺩ،

ﮔﻮﺵ ﺑﺪﻫﺪ، ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻓﺘﻮﺍﯼ ﺍﺑﻮﻣﻮﺳﯽ ﺍﺷﻌﺮﯼ ﺻﺎﺩﺭ ﻧﮑﻨﺪ،

 ﺭﺍﻩ ﮐﺎﺭ ﻧﺪﻫﺪ، ﻓﻘﻂ ﮔﻮﺵ ﮐﻨﺪ ..

ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﺪ ﺍﯾﻦ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﯽ

ﺟﻮﺍﺏ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺍﺻﻼ‌ ﻣﻨﻄﻖ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﻫﺎ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺍﺳﺖ

ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻨﺪ ﺻﺮﻓﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺭﺩﺷﺎﻥ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﮕﯿﺮﺩ

 ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺩﺭﻭﻧﺸﺎﻥ ﺭﻭﯼ ﮐﻤﺮﺑﻨﺪ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﺍﺳﺖ،

ﮔﺎﻫﯽ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ ﺗﺎ ﻭﯾﺮﺍﻧﯽ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﺩﺭﻭﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻌﻮﯾﻖ ﺑﯿﺎﻧﺪﺍﺯﻧﺪ

ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﮔﺎﻫﯽ ﻣُﺴﮑﻦ ﺍﺳﺖ، ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﮔﺎﻫﯽ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ

 ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺸﻨﻮﻧﺪ، ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﻤﮏ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ

ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﻧﺸﻮﻧﺪ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ

ﮐﻪ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﭼﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺑﻤﯿﺮﺩ،

ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ. ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺁﻥ ﺭﻓﯿﻘﻤﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ

: ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺣﺎﺿﺮﻡ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﮕﻮﯾﻤﺸﺎﻥ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﻤﯿﺮﺩ

... ﻫﻤﯿﻦ.


[ چهارشنبه 2 فروردین 1396 ] [ 10:55 ب.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

از آدمها نپرسید "چرا"ناراحتن.....!

 از آدمها نپرسید "چرا"ناراحتن.....!


برای اشکها و بغضهایشان..."دلیل"نخواهید..!


بغض های ناخواسته.....


 گریه های بی اراده...


دلیل نمیخواهد...!!!


بهانه نمیشناسد...!


یک دل" پر "میخواهد...


و یک" حس" عجیب"...


که نه "او"میتواند توضیح دهد..


و نه "تو"میتوانی درک کنی..


پس "بدون"سوال کنارش باش...!!!


"همین"!!


[ سه شنبه 1 فروردین 1396 ] [ 07:47 ب.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

از یه جایی به بعد






تمام غصه ها از همان جایی آغاز می شوند که،

ترازو برمی داری و می افتی به جان دوست داشتنت .

اندازه می گیری !

حساب و کتاب می کنی !

مقایـسه می کنی !…

و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آن جا کـه

زیادتر دوستش داشته ای،

زیادتر گذشته ای،

زیادتر بخشیده ای،

به قدر یک ذره،

حتی یک ثانیه  !

درست از همان جاست که توقع آغاز می شود،

و توقع آغاز همه رنج هایی است که ما می بریم…
 




[ سه شنبه 1 فروردین 1396 ] [ 12:27 ب.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

اخرین لحظات

بوی باران بوی سبزه بوی خاک

شاخه های شسته باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگهای سبز بید

عطر نرگس رقص باد

نغمه شوق پرستو های شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب

خوش به حال آفتاب

ای دل من گرچه در این روزگار

جامه رنگین نمی پوشی به کام

باده رنگین نمی نوشی ز جام

نقل و سبزه در میان سفره نیست

جامت از آن می که می باید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکویی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش میشود هفتاد رنگ


فریدون مشیری


 عید واقعی از آن کسی است که پایان سالش را جشن بگیرد

 نه آغاز سالی که از آن بی خبر است




” آخر سالت  قشنگ “


برچسب ها:اخرین شب سال 95، بارووون شدید، خدایاشکرت،
[ دوشنبه 30 اسفند 1395 ] [ 08:46 ق.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

ناگهان چ زود دیر میشود

ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺫﻫﻨﻢ ﺗﺪﺍﻋﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...

ﺳﺎﻝ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺑﻮﺩ ..

ﻧﻪ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮔﻔﺖ ﺧﻮﺏ .. ﻧﻪ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮔﻔﺖ ﺑﺪ ..

ﺁﺭﻩ ﻋﺠﯿﺐ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻟﻔﻆ ﺍﺳﺖ !

 ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻫﻤﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻧﯿﺴﺖ ﻧﺸﺪ ...

ﺍﻣﺎ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﻣﻦ ﺭﺍ ﭘﺮ ﮐﺮﺩ ﺍﺯ ﻫﯿﭻ ﺷﺪﻥ .. 


بجزﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﺯ ﭘﯿﺸﻢ ﻧﺮﻓﺖ ...

ﺍﻣﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺫﻫﻨﻢ ﻣﺮﺩﻥ ...

 ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻣﻦ ﺟﻨﮕﯿﺪﻡ .. ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﻫﺎ ..

ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺩﻭﺩ ﮐﻨﻨﺪ ... 

ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﻣﻦ ﻣﻐﻠﻮﺏ ﺷﺪﻡ .. ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻭﺩ ﻧﮕﺮﯾﺴﺘﻢ

ﻭ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻫﺎ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻪ ﮔﻮﺭ ﺷﺪﻡ ... 

ﺁﺩﻣﯽ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺑﺎﻭﺭ ﻫﺎﯾﺶ ... ﺍﻻ‌ﻥ ﺗﮑﻠﯿﻒ ﭼﯿﺴﺖ ؟؟؟

 ﺍﻣﺴﺎﻝ ﯾﺎﺩﻡ ﺩﺍﺩﻧﺪ  ﺁﺩﻡ ﻇﺎﻫﺮﺍ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺎﺷﻢ ...

ﺍﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﻇﺎﻫﺮ .. ﺑﺎﻃﻦ ﺧﻮﺏ ﮔﻮﯾﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﮑﺮﻭﻩ ﺍﺳﺖ !!!

 ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺗﻤﺎﻡ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﺭﻭ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮﺕ ﺗﻼ‌ﺵ ﮐﺮﺩﯼ ﺗﺎ ﯾﺎﺩ ﻧﮕﯿﺮﻡ ..  ﻧ

ﻪ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﺸﻮ .. ﺁﺩﻡ ﺑﺪﯼ ﻧﺸﺪﻡ ..

 ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﭘﺮﻭﺳﻪ ﺍﯾﺴﺖ ﺍﺯ ﻫﻤﺮﻧﮓ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺷﺪﻥ !!!

 ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ...  ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﻮﻧﻢ ...  ﺍ

اﻣﺎ ﺳﺎﻝ ﺩﯾﮕﺮ ...  ﺯﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﻢ ﺗﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻢ !  


نـــــــــــــــفس های اخــــراسفنـــــــــــــــــد



برچسب ها:ناگهان چ زود دیر میشود، نفس های اخراسفند، سفند دارد نفس های اخرش را میکشد،
[ یکشنبه 29 اسفند 1395 ] [ 02:20 ب.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

یا مقلب القلوب

نتیجه تصویری برای متن زیبا سال نو




یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار


یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال


*********************


سال۹۵گذشت...




  بعضیها دلشون شکست

بعضیها دل شکوندن

خیلیها عاشق شدن 

وخیلیها تنها شدن

خیلیها از بینمون رفتن

خیلیها بینمون اومدن

گریه کردیم

وخندیدیم

آرزودارم

سالی 

که درپیش دارید 

آغاز روزهایی باشه 

که آرزوشو دارید

******************
نزدیکای عیده بهترین ها رو براتون ارزودارم

سال 1396 رو پیش پیش تبریک میگم

انشاالله هرچی از خدا میخاین وبه مصلحت تونه

روبه بهترین نحو عطا کنه

و هچنین ارزوی موفقیت برای کنکوریای عزیزمون


برچسب ها:سرسفره هفت سین ماروهم دعا کنین،
[ شنبه 28 اسفند 1395 ] [ 12:00 ب.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

میم مثل مادر....

مادرم فرشته است...

ولی هیچوقت ندیدم پرواز کند...

زیرا به پایش...

من را بسته بود..

خواهر و برادرم را...

پدرم را...

و همه ی زندگیمان را...

معذرت میخواهم نیوتون..! راز جاذبه، 'مادر من' است!

معذرت میخواهم ادیسون! چرا که 'مادرم' اولین چراغ زندگی من است!

معذرت میخواهم انیشتین! فرمولهای تو از توضیح 'مادر من' عاجزند!

 

 

 

 

مادر است دیگر!


خدا از آسمان فرستاده اش تا مهربانی کند.


♡❤
مادرها جنسشان با همه دنیا فرق می‌کند.


روی پیشانی مادرها انگار با یک خط آسمانی نوشته باشند بهشت. 

مادرها مظلومیت مشهودی دارند که آنها را متمایز می‌کند از آدم‌های دیگر.


انگار یک غم ابدی حلقه زده است در چشم هایشان.


یک نگرانی مدام که حتی در خواب هم دست از سرشان بر نمی‌دارد.


اصلا مادر‌ها که خواب ندارند.


چشم هایشان را هم که می‌بندند دارند خاطرات بچه هایشان را رویا می‌کنند.

 
حتی اگر بچه‌ای هم نداشته باشند باز خوابش را می‌بینند...



حتی اگر بچه شان بزرگ شده باشد و مرد شده باشد و پرنده شده باشد و


رفته باشد، بعد از هزار سال هم باز خوابش را می‌بینند.


در خواب مثل بچه‌ها صدایش می‌کنند،


بازیش می‌دهند،


ناز و نوازشش می‌کنند،


نگرانش می‌شوند و غصه اش را می‌خورند.

حتی اگر بچه‌هایشان در بهشت هم باشند، نگران می‌شوند


که مبادا غذایش را درست و حسابی نخورد، یا شب، پتو از رویش کنار بیفتد و تنش بلرزد یا ...

مادر است دیگر!


خدا از آسمان فرستاده اش تا مهربانی کند.




مرا به کعبه چ حاجت...طواف میکنم مادری را ک برای لمس دستانش هم وضو باید گرفت...

 

مادرم روزت مبارک خیلی دوستتت دارم الهی فدات بشم بهترین مامان دنیا


 



برچسب ها:مامان جانم عاشقتم، هرچند دخترخوبی نیستم، ولی خیلی دوستت دارم، یدونه ای،
[ شنبه 28 اسفند 1395 ] [ 11:08 ق.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

خداحافظ اسفند


یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار


یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال


****************


از امروز همه چیز آخرین است..


اخرین هفته


اخرین شنبه


اخرین دلشوره های شیرین اسفند..


اتمام اخرین جای گردگیری نشده خانه


اخرین اتمام حجت ها با خودمان...حالمان..آرزوهایمان


اخرین یا مقلب القلوب ها


و اخرین امیدهای گره خورده,به اشاره سالی نو..


که همه چیز درست میشود...


این چند روز آخر هم باید اسب سال را مجاب کرد که


تا منزلگاه راهی نیست...


بتاز...که نو شدن نزدیک است


اخرین هفته سالتون خوش


************


لطفاااااااااااااا کنکوریا رودعا کنین



اهنگم گوش بدید

 



[ شنبه 28 اسفند 1395 ] [ 12:20 ق.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

خدایا قاضی تویی!!

خدایا قاضی تویی

کمک کن هیچوقت قضاوت نکنیم

خوب یاد گرفته ایم ورانداز کردن همدیگر را

یک خط کش این دستمان و یک ترازو آن دستمان

اندازه می گیریم و وزن می کنیم

آدم ها را

رفتارشان را

انتخاب هایشان را

تصمیم هایشان را

حتی قضا و قدرشان را

حواسمان نیست که چه راحت با حرفی که در هوا رها میکنیم چگونه یک نفر را به هم میریزیم

چند نفر را به جان هم می اندازیم

چه سرخوردگی یا دلخوری بجای میگذاریم

چقدر زخم میزنیم

حواسمان نیست که ما میگوییم و رها میکنیم و رد میشویم اما یکی ممکن است گیر کند

بین کلمه های ما

بین قضاوت ما

بین برداشت ما

دلی که می شکنیم ارزان نیست…


[ پنجشنبه 26 اسفند 1395 ] [ 10:50 ق.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

.: تعداد کل صفحات 2 :. [ 1 ] [ 2 ]