❤ ❤دختـــــــــــــــــــــری از دیــــــــــــار بخـتـــیــــــــــــــــــاری❤ ❤

به خـــــــدا ” دل ” آلزایمــــــــر نمی گیرد ! بفهمیــد آدمـ ها . . .

یه پست یهویی

سلام


به همه دوستان گلم


که تاالان بهم سر زدن ویاریم کردن


مخصوصا مهسای عزیزم که خیلی دوسش دارم الان باید زیارت امام رضا باشه


مهسا جان التماس دعای فراوان


کیمیا جانم که دوسش دارم خودش میدونه چقد ...فاطمه عزیزم که خیلی مهربونه


زهرای گلم که بی خداحافظی وبشو حذف کرد......داداش زندگیمون قصه نیس


وداداش مرتضی قاسمی که همیشه بهم لطف


داشتن ....وایریلان عزیزم که اونم بی خداحافظی رفت


وداداش ارشم که اونم رفتنش یدفعه ای بود



ندای عزیزم که ارزو موفقیت دارم براش


وهمه ی عزیزانی که الان یادم نیس .......ومعذرت میخام ازشون

 



...تصمیم یدفعه ای شد


ودلیل خاصی نداره


شاید خیلی وقت پیش بایداینکارو میکردم


وفکر میکنم این بهترین تصمیمه ...توی این 1-2سال خیلی چیزا یادگرفتم


وخیلی چیزا رو چه خوب چه بد از دست دادم وصدالبته خیلی چیز اروهم بدست اوردم ...


وبازم امید داشتم ولی امیدی پوچ که به خودم دادم....بیخیال وارد جزییات نشیم بهتره


بقول فاطمه عزیزم عمر وب گردی ما تموم شد ......


ولی اصلا دلم نمیخاس اینطوری باشه اخر دوستیی ما


ارزوی بهترین ها رو براتون دارم ...


برام دعا کنین و امیدوارم حلالم کنین


بعد کنکور میامو یه حرفی به داداش ارش میگمو میرم



یا حق



___________________________

حسین پناهی چه زیبا گفت:


 ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ...!!!

ﻧﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺨﺎﻃﺮﻡ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!

ﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺣﺮﻓﯽ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!

ﻧﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!

ﻭ ﻧﻪ ﺩﺭ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺧﻄﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ...!

ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺳﭙﯿﺪﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!!!

ﻭ ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺗﺮ ...!!!

ﺍﻗﻮﺍﻣﻤﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ...!!!

ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮐﺒﺎﺏ

ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻮﺩ ...!

ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﻮﺭﮐﻨﯽ ﺭﺍ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ...!

ﻭ ﻣﺪﺍﺣﯽ ﮐﻪ ﺍﻟﮑﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ

ﻭ ﺍﺷﮏ ﺗﻤﺴﺎﺡ ﻣﯿﺮﯾﺰﺩ ...!!!

ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ

ﻣﻦ می مانم ﻭ ﮔﻮﺭﺳﺘﺎﻥ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﮏ

ﻭ ﻏﻢ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﺍﻡ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﻢ می ماند...!!!

من می مانم و خدا.....  

با احساس خجالتی که ای مهربان چرا همیشه مرا از تو و دینت ترسانده اند..

چرا.

اینم اخرین حرفم


برچسب ها:مواظب خودتون باشین، دوستوون دارم، کاش اینطورنمیشداخرش، حلالم کنین، مخصوصا داداش ارش خیلی اذیتش کردم، وازش میخام به زندگی وخوشبختیش برسه،
[ پنجشنبه 23 دی 1395 ] [ 06:41 ب.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

بسلامتی اون روز


نتیجه تصویری برای به سلامتی روز مرگم


از کجا شروع کنم؟


از رفیقم؟نه از بابام؟اینم نه...


اها اول از مامانم...


مامانی؟ یادته از دستم عصبانی میشدی میگفتی ایشالله خبر مرگت رو برام بیارن، جوون مرگ بشی؟


دیدی تو جوونی رفتم؟


یادته میگفتی خیر نبینی؟ دیدی از زندگیم خیر ندیدم؟


دیدی دعات گرفت؟؟


پس حالا واسه چی گریه میکنی داد میزنی میگی تو رو خدا پاشو...


صداتو میشنوم مامان ولی نمیتونم جوابتو بدم...


بابا؟ بابای عزیزم !؟


تو رو خدا تو دیگه بخاطر من گریه نکن..


بخاطر منی که ارزشی واست نداشتم...


صدام نزنین که بیدار شم...بخدا نمیتونم...واس همیشه خوابیدم..


یه چی بگم؟


به این زودی خاکم نکنید...دوباره غسلم بدین اخه من دلم هنوز خونه...


 رفیـــ ـــ ــــق بیشترین حرفارو با تو دارم...ولی حرفای دلم

رو هیچ وقت

کسی نفهمید... فقط یه روز مورچه ها میفهمند...روزی که


زیر خاک گلومو به تاراج میبرن...


رفیق گریه نکن نبینم اشکاتو


من خیلی دوستت داشتم ولی باورم نکردی


فقط یه خواهش دارم ازت...


به مرده شور بگو ناخوناشو کوتاه کنه...


بدنم زخمیه...


تو که بهم رحم نکردی...


لااقل اون مدارا کنه...


به قول خودت رفتنی باید رفت...


منم رفتم


حرف اخرم...

 

پ ن:دلم گرفته ای خداااااااااااااااااااااا باهیچکس میل سخنم نیست



برچسب ها:حرفی ازته ته دلم، لعنت به بغض کردنای بی دلیل، اشکای پنهونی، لعنت ب همشون،
[ چهارشنبه 22 دی 1395 ] [ 10:14 ب.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

این نیز بگذرد


سریال شهرزاد قباد شهرزاد فرهاد شیرین
ﺭﻭﺯﯼ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﭘﺲ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺷﻬﺮ

ﻣﯿﮕﺬﺷﺘﻢ ، ﭼﺸﻤﻢ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﮐﻔﺸﻬﺎﯼ

ﮔﺮﺍﻧﻘﯿﻤﺖ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ

ﻣﯿﮕﺮﯾﺴﺖ . ﻧﺰﺩﯾﮑﺶ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻘﻄﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺧﯿﺮﻩ

ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ :

"ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ"

ﻋﻠﺖ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ، ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺖ ﺧﻂ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ. ﭼﻨﺪ

ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﻫﯿﺰﻡ ﻣﯿﻔﺮﻭﺧﺘﻢ..........

ﺣﺎﻝ ﺻﺎﺣﺐ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺍﻡ .

ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ

ﺑﺮﮔﺸﺘﯽ؟ ﮔﻔﺖ ﺁﻣﺪﻡ ﺗﺎ ﺑﺎﺯ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ :

"ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ !!!

گر به دولت برسی

مست نگردی مردی

گر به ذلت برسی

پست نگردی مردی

اهل عالم همه بازیچه دست هوسند

گرتوبازیچه این دست نگردی مردی(!)


سریال شهرزاد قباد شهرزاد فرهاد شیرین


برچسب ها:این حقیقت زندگیمونه، اقای ...نه منم بی خبرم، خبری شد حتما بهشون میگم، خصوصی بودنشدجواب بدم،
[ چهارشنبه 22 دی 1395 ] [ 03:10 ب.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

؟؟؟

بابا داشت روزنامه میخوند


بچه گفت: بابا بیا بازی!


بابا که حوصله بازی نداشت


ی تیکه از روزنامه رو ک نقشه دنیا بود


رو تیکه تیکه کرد و گفت :


فرض کن این پازله…! درستش کن!


چند دقیقه بعد بچه درستش کرد


بابا، باتعجب پرسید:


توکه نقشه دنیا رو بلد نیستی چطور درستش کردی؟!


بچه گفت: ادمای پشت روزنامه رو درست کردم…


دنیا خودش درست شد آدمای دنیا که درست بشن…


دنیا هم درست میشه …



[ دوشنبه 20 دی 1395 ] [ 12:58 ب.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

فقر



تصویر مرتبط

میخواهم بگویم ......

فقر همه جا سر میكشد .......

فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ......

فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ...

.. طلا و غذا نیست .......

فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند ......

فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند ......

فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند .....

فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....

فقر ، همه جا سر میكشد ........

فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست

فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است ..
دکترعلی شریعتی


[ یکشنبه 19 دی 1395 ] [ 07:45 ق.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

کاش

دریا

کاش میشد بچـگی را زنده کرد / کودکی شد کودکانه گـریه کرد . .

.
شعر قهر قهر تا قیامت را سرود ! / آن قیامت که دمــــی بیشتر نبود . . .


فاصله با کودکی هایمان چه کرد ؟ / کاش میشد بچگانه خـــــــــنده کرد !

 .


دریا


خدایا تمام خنده های تلخ امروزم را می دهم . . . !

یکی از گریه های شیرین کودکی ام را پس بده . . .



دریا


ده عدد زیادی بود تو بچه گی‌‌ هامون !


تا ده می‌‌شمردیم قایم می‌‌ شدیم !


تا ده می‌‌شمردیم همدیگه رو پیدا می‌‌ کردیم !


همدیگه رو ده تا دوست داشتیم !


یک تومن ، ده تا آبنبات


یک توپ ، ده تا همبازی


یکبار قهر ، ده بار آشتی‌


یک بغل ، ده تا بوسه‌


یک کوچه، ده تا همسایه


یک دیدار ، ده تا نامه


این روزا توپ داریم ، همبازی نداریم


توی کوچه مون همسایه نداریم


قهر داریم ، آشتی‌ نداریم


این روزا اندازه ده تا ، دیگه هیچی‌ نداریم


راستی‌ این روزا چی‌ داریم ؟



دریا


 .

بچه که بودیم ؛


جاده ها خراب بود ،

نیمکت مدرسه ها خراب بود ،

شیرای آب خراب بود !

زنگای در خونه ها خراب بود ؛

ولی آدما سالم بودن . . .

 .

 .




[ شنبه 18 دی 1395 ] [ 05:00 ب.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

قرار بود با سواد شویم (واقعیت)

نتیجه تصویری برای قرار بود باسواد شویم


قرار بود با سواد شویم


یک عمر صبح زود بیدار شدیم...


لباس فرم پوشیدیم...


صبحانه خورده و نخورده...


خواب و بیدار...


خوشحال یا ناراحت ...


با ذوق یا به زور...


راه افتادیم به سمت مدرسه


قرار بود با سواد شویم


روی نیمکت های چوبی نشستیم


صدای حرکت گچ روی تخته ی سبز رنگی که می گفتند


سیاه است را شنیدیم


با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم


و زنگ آخر که می خورد


مثل یک پرنده که در قفسش باز می شود


از خوشحالی پرواز کردیم


قرار بود با سواد شویم


بند دوم انگشت اشاره مان را زیر فشار قلم له کردیم و مشق نوشتیم


به ما دیکته گفتند


تا درست بنویسیم


گفتند


از روی غلط هایت بنویس


تا یاد بگیری،


ما نوشتیم و یاد گرفتیم


قرار بود با سواد شویم


از شعر گفتند...


از گذشته های دور گفتند...


از مناطق حاصل خیز گفتند...


از جامعه گفتند...


از فیثاغورث گفتند ...


از قانون جاذبه گفتند...


از جدول مندلیف گفتند...


استرس...


ترس...


نگرانی...


دلهره...


حرف مردم...


شب بیداری و تارک دنیا شدن


کنکور شوخی نداشت...


باید دانشجو می شدیم...


قرار بود با سواد شویم


دانشگاه و جزوه و کتاب و امتحان و نمره و معدل...


تمام شد


تبریک ...


حالا ما دیگر با سواد شدیم:)


فقط می خواهم چند سوال بپرسم...


ما چقدر سواد رفتار اجتماعی داریم؟


ما چقدر سواد فرهنگی داریم؟


ما چقدر سواد رابطه داریم؟


ماچقدر سواد دوست داشتن داریم؟؟


ماچقدر سواد انسانیت داریم؟


و ما چقدر سواد زندگی داریم؟


قرار بود با سواد شویم:)


نتیجه تصویری برای قرار بود باسواد شویم



برچسب ها:لطفا جواب بدین، غروب جمعه، چه دلگیره،
[ جمعه 17 دی 1395 ] [ 04:08 ب.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

بدون شرح

نتیجه تصویری برای امام رضا



دلم گرفته است ...!


یا دلگیرم ....!


یا شاید هم دلم گیر است ..!


نمی دانم ....!


اصلا هیچ وقت فرق بین اینها را نفهمیدم ......!


فقط می دانم دلم یک جوری می شود ...!


جوری که مثل همیشه نیست ...!


دلم که اینطور می شود غصه های خودم که هیچ...


 غصه همه دنیا می شود غصه من ...


!و من هیچ درمانی برای دلم نیافتم جز رفتن به زیارت امام رضا ..


_____________


جاییه که تو این شلوغی های روزمره از همه جا آرومتره ، از همه جا بیشتر بهت آرامش میده.....
.



[ پنجشنبه 16 دی 1395 ] [ 07:28 ب.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

خسروشکیبایی

دلم گرفته است …


دلم گرفته است …


به ایوان می روم و انگشتانم را


بر پوست کشیده ی شب می کشم


چراغ های رابطه تاریکند


چراغهای رابطه تاریکند


کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد


کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد


پرواز را به خاطر بسپار


پرنده مردنی ست



.



[ پنجشنبه 16 دی 1395 ] [ 07:23 ب.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

دیوانه

تو مالِ مَنی خودم کشفت کرده ام

 تو با "من" می خندی با "من" گریه می کنی

 دردِ دلت را به "من" می گویی دیوانه !

 دلت برایِ "من" تنگ می شود ضربان قلبت، با "من" بالا می رود

 با سکوتم، با صدایم با حضورم، با غیبتم

تو مالِ منی این بلاها را خودم سَرَت آورده ام

به "من" می گویی دوستت دارم و دوست داری آن را از زبان "من" فقط "من" بشنوی


برای که می توانی خودت را لوس کنی؟

 نازَت را بخَرد و به تو دست نزند؟

چه کسی با یک کلمه با یک نگاه دلت را می ریزد؟

 بعد، خودش آن را جمع می کند و سَرِ جایش می گذارد؟

چه کسی احساست را تَر و خشک می کند؟

 اشکت را درمی آورد بعد، پاک می کند؟

چه کسی پیش از آن که حرفت را شروع کنی تا تَهِ آن را نَفَس می کشد؟ دیوانه!

"من" زحمتت را کشیده ام تا بفهمی هنوز می توانی شیطنت کنی،

 انتظار بِکِشی،

تپشِ قلب بگیری،

عاشق شوی...

تو، حق نداری خودت را از من و من را از خودت بگیری

 تو، حق نداری " خودت " را از " خودت " بگیری

 من، شکایت می کنم، از طرف هر دویمان، از تو... به تو.

چه کسی قلبِ مرا آب و جارو می کند،

دانه می پاشد؟ تا کلمات، مثلِ کبوتر از سَر و کولِ من بالا بروند؟

 چه کسی همان بلاهایی را که من سَرِ تو آوردم سَرِ من آورده؟

من مال توام دیوانه! زحمتم را کشیده ای کشفم کرده ای ...

نترس چند سؤال می پرسم و می روم...

یک : چند سال پیرَت کرده اند؟

 دو: چند سال جوانَت کرده ام؟

سه : از دلت بپرس مال کیست؟

چهار: اگر جایِ خدا بودی، با ما چه می کردی؟

 پنج: کجا برویم؟


برچسب ها:درخواست یکی ازدوستان، تقدیم بهش،
[ چهارشنبه 15 دی 1395 ] [ 12:55 ب.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

کلافم یا دلتنگ ؟؟؟؟؟؟؟

گاهــی حجـم دلــــتنـگی هایــم

آن قــــــدر زیـاد میشود

که دنیــــا

با تمام وسعتش

برایـَم تنگ میشود …

دلتنــگـم …

دلتنـــــگ کسی کـــــه

گردش روزگــــارش به من که رسیــــد از

حرکـت ایستـاد …

دلتنگ خودم  …

خودی که مدتهــــــــاست گم کـر د ه ام …

گذشت دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم !

حالا یک بار از شهر می رویم

یک بـــار از دیار …

یک بـــار از یاد …

یک بـــار از دل …

و یک بــــار از دســــت…


[ سه شنبه 14 دی 1395 ] [ 05:00 ب.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

تولدت مباارک اجی گلم

عکس تولدت مبارک , عکس تبریک تولد , عکس تولد متحرک , دانلود عکس تبریک تولد

وجود زیبایت وارد به دنیا میشود


هدیه سالروزش این آوا میشود


عاشقی چون من بی پروا میشود


در شعر تولد غرق رویا میشود


اینگونه سالی دگر از عمر تو آغاز میشود


تولدت مبارک



عکس تولدت مبارک , عکس تبریک تولد , عکس تولد متحرک , دانلود عکس تبریک تولد


همیشه لبخند بر لبانت


عشق در قلبت


لطف در نگاهت


محبت در چهره ات


بخشش در رفتارت


و حق در زبانت جاری باشد


تولدت مبارک


عکس تولدت مبارک , عکس تبریک تولد , عکس تولد متحرک , دانلود عکس تبریک تولد


عزیزم تولدت مبارک


ایشالا تا آخر عمر زنده باشی !


عکس تولدت مبارک , عکس تبریک تولد , عکس تولد متحرک , دانلود عکس تبریک تولد

عکس تولدت مبارک , عکس تبریک تولد , عکس تولد متحرک , دانلود عکس تبریک تولد


کیمیااااااااااااااا جونم تولدت مبارک اجی گلم



[ دوشنبه 13 دی 1395 ] [ 06:39 ب.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

پا برهنه بیا ...!


مــن ایــنجا بـــس دلـــم تنــگ اســت

دلتنگ دوست داشتن کســی...

دوست داشتنی که دلیلش را نمیدانم...

میدانی دوست داشتن من...!

هیچگاه کم نبود ...

اما تو ...!!!

کمتر دوستم! داشته باش...

کم کم بیا...

این همه ،یک جا دوست داشتنت...

برایم زیاد است ...

این  همه خواستن باهم ... زیاد است ...!!

عاشقم بمان اما ،  لطفا آهسته... آهسته....

مرا آهسته بخواه!

که حجم این همه بی حد دوست داشتن، ...!!

این روزها را سخت می کند و سختتر!

کمی آهسته تر.....این همه خالص،

 عاشق نباش....معشوقه ات توان ندارد،

 ظرفِ دلش کوچک شده این روزها!

می ترسد از این همه خواستن بمیـــرد!

بمیـــرد و نبیند وقتی محکم در آغوش گرفتی اش  ...!!

و زیر گوشش زمزمه می کنی آرام:

میدانی ...

بعضی نوشته ها انگار تورا نوشته اند...

 انگار بعضی آدم ها را ...!!!

نمی شود دوست نداشت.

آمده اند تا...

دنیای سیاه و سفیدت را همرنگ لبخندشان کنند.

و به تو بفهمانند که...

 دنیا هنوز جای خوبی است برای نفس کشیدن....

حتی اگر تمام عمرت را بگردی هم...!

 دلیل دوست داشتنی بودنشان را پیدا نمی کنی....

نه با عطر خاصی به لحظه های تنهایی ات هجوم می آورند ....

و نه توقعی در مهربانیشان است ....

اما طور عجیبی هستند.

انگار آفریده شده اند تا دوستشان داشته باشیم....

تا مهربانی کنند....

و برای ثانیه ثانیه ی نبودنشان ...

حسرت و دلتنگی به بار بیاورند....

این ها همان آدم هایی هستند که...

 فراموش کردنشان ..؟

حتی از ضعیف ترین حافظه ها هم بر نمی آید....

همان هایی که ...

حتی اگر سال ها بگذرد از این دیدار..،

باز هم به گوشه ای از تنهایی ات سرک می کشند...

 و می شوند دلیل کوچک خوشبختی....

این آدم ها را نمی شود دوست نداشت ...

چون برای دوست داشته شدن آفریده شده اند....

این بار در پایان حرفهایم...

می گویم دوستت دارم...

و این را بدان...

همیشه بهترینم هستی و خواهی ماند...

و هیچ گاه از خاطرم نخواهی رفت...

بعضی دوستیها و دوست داشستن ها ...

پایان ندارد...

این را بدان بعضی دوست داشتنها ...

در زندگی فقط یکبار اتفاق می افتند...

قدر این دوست داشتنها را بدان ...

زندگی گاهی وقتها واقعا کوتاه است...

اینجا صـــــــــدای باران می آید...

مینویـــــسم تا بـــــاران بیـــاید...

مینویسم که دوستت دارم...

بــــاورش با تو...

اینجا صدای باران میاید...

پــــا برهنـــه بیــــا...!



برچسب ها:کپی، http://hamrang.blogfa.com/، مرسی، بخونین قشنگه،
[ دوشنبه 13 دی 1395 ] [ 06:15 ب.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

؟



نتیجه تصویری برای هیچکس شبیه حرفاش نیست

نه حوصله دوست داشتن دارم نه میخوام
 
 کسی دوسم داشته باشه این
 
 روز ها سردم.
 
مثل دی،مثل بهمن،مثل اسفند مثل زمستون.

احساسم یخ زده.

آرزوهایم قندیل بسته.

امیدم زیر بهمن سرد احساسم دفن شده.

نه به آمدنی دلخوشم نه از رفتنی غمگین.

........

این روز ها پر از سکوتم!


 


[ یکشنبه 12 دی 1395 ] [ 11:18 ب.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]

!!!!



نتیجه تصویری برای متن رفتن دوست

بعضی وقتــــــــا مجبوری تو فضــــــــای بغضت بخنــــــــدی

دلــــت بگــیــره ولـــی دلــگــیــری نــکــنی...

شــــــــاکی بشی ولی شکایت نکنــــــــی …

خیلی چیــــــــزارو ببینی ولی ندیدش بگیــــــــری …

خیلی هــــــــا دلتو بشکنن و تــــــــو فقط سکــــــــوت کنی...


[ یکشنبه 12 دی 1395 ] [ 12:48 ب.ظ ] [ شقایق ] [ نظرات() ]
.: تعداد کل صفحات 19 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]