تبلیغات
دختری از دیار بختیاری

دختری از دیار بختیاری

هرچه دارم همه از لطف اوست

یهویی نوشت

یهویی دلم هوای نوشتن کرد ....
دلم هوای دوستامو کرده ....
هوای خابگاه ...این ذوزا خیلی دلگیره دوسشون ندارم ....
نمیدونم چرا سختمه این روزا ...همه درا به روم بستس ..
شاید حکمتی باشه ...
شب های رمضانو دوس دارم ...اون نوقع ها مینشستیم تو ایوون حیاط...
دلم هوای خونمونو کرده حیاطمون بهشت بود ...
وقتی باد میخورد تو صورت ادم حس خوبی بهش دست میداد....
دلم حال و هوای اون روزا رو کرده ...
دلم برا وقتایی ک دلم میگرفت میومدم وب با دوستام حرف میزدم ...
ولی الان دیگه کسی نیست ...و منم ترجیح دادم سکوت کنم ..شاید این سکوت ب نفع همه باشه ....
نمیدونم.چرا ولی هنوزم دلم تنگ.میشه برا اینجا ....
برا داداش ارش البته هنوزم میاد و بهم.سر میزنه ...
برا ابجی ایریلان ...برا مهسا ...برا فاطمه ...برا کیمیا برا هیراد که همش با کیمیا دعواشون میشد....
برا حسین که خیلی اذیتش کردم ...و باعث شدم ناخواسته برنجه ....حسین عزیز اگه هنوز سر میزنی یه خبری از حالت بده ...ب اجی زهرا گفتم ولی وبلاگشو از دسرس خارج کرد ....نمیدونستم ناراحت میشه ....
تنها کسایی ک موندن ندا و داداش زندگیمون قصه نیس ...ممنونم ازتون شما هیچوقت نرید ....
من خیلی بد بودم خیلی بد .کردم ....شاید الان تاوان اشتباهاتمو میدم ...
پس شکایتی نمیکنم ...
خستم دوس دارم بخوابم یه خواب عمیق بدون هیچ دغدغه ای ...
این تنهاییمو دوس ندارم ...این حالمو دوس ندارم ...
عادت کردم نخوابم موقع خواب هم ارامشی برام نمونده پس ترجیح میدم کم بخوابم ...
تا سحر بیدارم ....
دوس دارم برگردم سال دوم دبیرستان خنده هایی ک از ته دل بود ولی چرا به این سرعت تموم شدن؟؟؟؟
دلم برا شب بیداریای خابگا تنگ شده ک هم گرم.بود هم پشه بود هم درس نخونده بود ...
دوستیامونم کمرنگ شدن...ینی رفتن ب دانشگاه اینقد مهم.بود ک مارو از یاد ببرن؟؟
هعیییی بیخیال 
فقط ازتون میخام تو دعاهاتون منم باشم ...تو سحریا ...تو افطارا ...اگه لایق باشم ...
من هیچکدمتونو فراموش نکردم ...
اگه بی معرفت بودم اگه هستم ...اگه عذابتون دادم اگه باعث شدم ایندتون خراب بشه ...اگه باعث شدم قلبتون بشکنه ...ببخشید منو ...
واقعا از ته دلم ازتون حلالیت میخوام ....
شبتون بخیر 
ماه رمضون خیلی خوبی داشته باشین 



[ شنبه 29 اردیبهشت 1397 ] [ 01:22 ق.ظ ] [ دختر بختیاری ] [ نظرات() ]

21 اردیبهشت

تولدت مبارک دوست جونیم هنوزم یادمه ....
انشالله 120 سال زنده باشی و خوش و خرم وخوشبخت زندگی کنی 


[ جمعه 21 اردیبهشت 1397 ] [ 10:55 ق.ظ ] [ دختر بختیاری ] [ نظرات() ]

عجیب حالم خرابه

سکوت درمانی
ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ !..
ﻫﻨﮕﺎﻣﯿﮑﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﯽ، ﭼﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﻫﯽ ﻭ ﯾﺎ ﭼﻄﻮﺭ ﺑﮕﻮﯾﯽ, ﻓﻘﻂ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ!
ﮔﺎﻫﯽ ﻧﮕﻔﺘﻦ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦِ ﺳﺨﻨﺎﻥِ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﺳﺒﮏ ﻣﯿﮑﻨﺪ … ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ .
ﯾﮏ ﻭﻗﺘﻬﺎﯾﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪﯼ ﺑﺮ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻧﯿﺶ ﺩﺍﺭ، ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻨﯽ
ﻭ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻧﺖ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﯽ ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺍ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﮐﻨﺪ …
ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯼ ﭼﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﺮ ﺳﺮﺕ ﺁﻭﺍﺭِ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺁﻣﺪ، ﮐﺴﯽ ﺭﺍ
ﻣﻘﺼﺮ ﻧﮑﻦ, ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺩﻟﯿﻞِ ﺍﺻﻠﯽ ﺭﺍ، ﺩﺭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﯿﺎﺑﯽ !
ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﺲِ ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﺩﺭ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﯾﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ, ﺳﮑﻮﺕ
ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻦ, ﮐﻪ ﺫﻫﻨﺖ ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﺎ ﻗﻠﺒﺖ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻤﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﮕﯿﺮﺩ .
ﯾﮏ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ” ﺳﮑﻮﺕ” ﭘﺎﺳﺦِ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺩﺭﺩﻫﺎﺳﺖ

 



[ سه شنبه 11 اردیبهشت 1397 ] [ 09:11 ب.ظ ] [ دختر بختیاری ] [ نظرات() ]

حسین پناهی

می دانی

یک وقت هایی باید

روی یک تکه کاغذ بنویسی

تـعطیــل است

و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت

باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال ســوت بزنی

در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که

پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویـی

بگذار منتـظـر بمانند !!!

حسین پناهی


[ دوشنبه 27 فروردین 1397 ] [ 06:22 ب.ظ ] [ دختر بختیاری ] [ نظرات() ]

آوا 02

چقد دلم برا اون روزا تنگه خیلی خیلی تنگ ...
فقط کیمیا این رمزو میدونه ....
اجی جون هنوزم بیادتم ...
منتظرم که برگردی ...



[ یکشنبه 26 فروردین 1397 ] [ 04:49 ب.ظ ] [ دختر بختیاری ] [ نظرات() ]

مطلب رمز دار : تاوان(خدایا خستم)

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


[ یکشنبه 19 فروردین 1397 ] [ 05:17 ب.ظ ] [ دختر بختیاری ] [ نظرات() ]

...

آرزوهایم را باد....با خود برد....تا دور دست هااااا

جایی که دیگر حتی دستانم هم به آن نمی رسند..

چه رویاهای بزرگی را در ذهن کوچکم جای داده بودم.
آرزوهایم را باد برد -

من می نویسم تا فراموش نکنم دیروز و امروز بر من چه گذشت
آرزوهایم را باد برد
با زبان بی زبانی هم دیگر نمیتوانم اینجا بنویسم
حالم اصلاً خوب نیست..

#یه آرزوهایی حتی اگه برآورده هم بشن دیره ..دیر



[ پنجشنبه 16 فروردین 1397 ] [ 10:23 ق.ظ ] [ دختر بختیاری ] [ نظرات() ]

عیدم مبارک نیست

عیدم مبارک نیست خدایا فقط بگذرون و برو 

[ چهارشنبه 8 فروردین 1397 ] [ 12:42 ق.ظ ] [ دختر بختیاری ] [ نظرات() ]

مطلب رمز دار : مینویسم که یادم نرود.._این نیز بگذرد

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


[ شنبه 12 اسفند 1396 ] [ 07:29 ب.ظ ] [ دختر بختیاری ] [ نظرات() ]

خستگی نوشت

سلام 
خیلی خوابم.میاد ...از 8 صبح پشت سر هم.خوندن فقط ظهر 1ساعت استراحت داشتم ...ولی با این حال هنوزم عاشق کتابام ...توی هر کدومش چند تایی خاطره هس که خیلیشو یادم نمیاد ولی هس ...مکاتبه های سر کلاس ...
بعضی وقتا درسایی رو میخوکم.که دوستان روی درس سوتی میدادن یا حتی خودم خیلی میخندم ...
عضلات گردنم درد میکنه ...دلم یه استراحت میخاد ن از این استراحتا ک همش مر استرسه ...بیخیال تابستون استراحت بسی میکنم ...
ولی چرا دیگه حال و هوای وب مث قبل نیست؟؟؟
تلگرام چه کرده با وبلاگ؟؟اون موقع دوستای صمیمی زیادی بودن ...
ولی حیف ک.دیگه نیستن. ...
امیدوارم.حال همتون خوب خوب باشه ...
عید همگی پیشاپیش مبارک.باشه ..
داداش ارش(که همین که حالش خوب باشه کلی ارزش داره) ,داداش زندگیمون قصه نیست(که واقعا از بی معرفتیام معذرت میخام )
داداش حسین (خیلی وقته بی خبرم ازش امیدوارم.حالش خوب باشه یکم.بی معرفته ولی عب نداره خوشبختیش مهمه),داداش روح الله(که پستاش تو هر حالتی باشی خنده رو لبت میاره ),اقا هیراد که بقول کیمیا تفلون بوداخی یادش بخیر,
اقا کامیار(ارزوی موفقیت فراوان),اقا حسام (که خواهرشون گفتن 
رفتن خارج از کشور  انشالله خوشبخت باشن) ...و ببخشید اگه کسیو جا انداختم 
و اما ابجیای گلم :اول همه ندا(که هنوزم که هنکزه بهم.سر میزنه حالم.میپرسه من نسبت ب ندا هم بی معرفت بودم.ببخش اجی گلم),اجی مهسا (که فک کنم ب رحمت ایزدی پیوسته ولی خیلی دلتنگشم.خیلی میخندیدیم با هم),ابجی فاطمه (هر از گاهی سراغ میگیزم.ازش),ابجی زهرا (که ایملیشو پاک کرده وهیییچ خبری ازش ندارم),ابجی کیمیاااا(میدونم بخازر کنکور و اتفایی ک افتاد نمیاد ولی هنوزم دوسش دارم کامنتتم خوندم چشم حذف نمیکنم ),ابجی ایریلان(که بدون خداحافظی رفت اجی گاهی سری )
فعلا همینا رو حضور ذهن دارم ...دوس داشتم اسم ببرم شاید روزی گذرشون افتاد و بدونن فراموش شدنی نیستن ..لبجی داداشای مجازی بودن ولی بهتر خیلی ادنای واقعی اطرافمون ...
امیدوارم عید امسال به کام همتون شیرین تر عسل باشه و خوشتون باشه به همراه سایر خانواده ..
امیدوارم تو سال جدید همتون رو سفره هفت سین دعام کنین ...
اونایی که عاشق بودن بهم برسن اوناایی ک.مشکل داشتن حل بشه ...
و از همه مهمتر سلامتی که وقتی باشه حالت خوشه حال دلتون عالی باشه و بشه ...

دوستتون دارم پیشا پیش عیدتون مبارک ...
بقول خسرو شکیبایی
:عید واقعی از آن کسی است 
که پایان سالش را جشن بگیرد,نه اغاز سالی که از آن بی خبر است 

برا من که سال خیلی خوبی نبود ..انشاله سال اینده 

اخر سالتون قشنگ 


[ سه شنبه 8 اسفند 1396 ] [ 08:43 ب.ظ ] [ دختر بختیاری ] [ نظرات() ]

یهویی نوشت

سلام 
یدفعه بعد مدت ها دلم هوای نوشتن کرد ...
یه روزایی وقتی میومدم وب حالم خوب میشد حرفامو میزدم درد دل میکردم درددل گوش.میدادم ...ولی خیلی وقته دیگه از دوستی های مجازی هم خبری نیست ...
الان بیام فوق 4تا کامنت تایید کنمو برم تازه کلی هنر کردم ...
ولی هیچی وبلاگ نمیشه ادمای خوب زیاد داشت ..شاید حداقلش توی دنیای مجازی خوب بودن ...
پارسال این موقع های اسفند فکر میکردم سال دیگه کجام الان میبینم همون جای همیشگیم ...امسال باز میگم خدایا سال دیگه کجام؟اصلا هستم زندم یا نه ؟زندگیم.چطوره.خوشبختم یا نه اون روی زندگی هم به ما رخ نمایان میکنه یا نه ...
حال و هوای اسفند کلا یطوریه هم نشونی از عیده هم خونه تکونی ...
بازار پر ادم چه فقیر چه دارا هرطور شده مجبورن خرید کنن
خدایا توی این روزا هیچکسی تو روی زن و بچش شرمنده نباشه ...
دلم خیلی گرفته خیلی ..هوای بارونی صدایی که از مسجد میاد...
کلا یادمون رفته ادمایی بودن تو زندگیمون هراز گاهی یادی ازشون کنیم حالی ازشون بپرسیم حتی اگه بد دنیا بودن ...
التماس دعا 
امیدوارم سالی پراز خیر و برکت باشه برا هممون 
یا حق


[ جمعه 4 اسفند 1396 ] [ 05:56 ب.ظ ] [ دختر بختیاری ] [ نظرات() ]

..

هر سلامی را خداحافظی در پی است و 

هر شروعی را پایانی ...

دوسال پیش نوشتن در این وب را آغاز کردم ....

هر نوشته ام مخاطبی داشت و 

هر روز مینوشتم به این امید که مخاطب نوشته هایم و یا دوستانم 

دلتنگی هایم را بخوانند و حال و روزم را بدانند ....

گاهی نوشتم تا شادی ام را قسمت کنم 

گاهی نوشتم تا همدردی بیابم برای غصه هایم 

گاهی نوشتم برای ثبت عقایدم

گاهی نوشتم برای خوانده شدن

گاهی برای شنیده شدن !!!

گاهی برای دیده شدن!!!

گاهی برای خالی شدن !

گاهی نوشتم که یادم نرود هنوز نفس میکشم!

گاهی نوشتم که فراموش نکنم شیوه ی نگارش را !

گاهی کپی کردم تا نقض کنم قانون کپی پیست را !

تا بگویم وقتی من و تو احساسمان مشترک است و 

این وجه اشتراک را جمله ای زیبا به تصویر میکشد

یعنی من و تو در بک لحظه ما شده ایم !

پس دیگر کپی کردن و کپی شدن معنایی ندارد !

گاهی نوشتم برای خاص ترین مخاطب های دنیایم !

کسانی که حتی نفهمیدند و بعد ازین هم نخواهند فهمید 

که چقدر برایم خاص بودند !!!

گاهی فقط نوشتم تا دیگران بگویند چقدر زیباست !!!

گاهی پنهان کردم بغض های شبانه ام را 

لا به لای تک تک کلماتی که نوشته شد ...

گاهی دقیقه ها را گذراندم تا زندگی ام را در

یک جمله خلاصه کنم و آن را در این وبلاگ

به ثبت برسانم اما کاش کسی بود که می فهمید ...

در این دنیای مجازی مینوشتم تا از حقیقت های

آزار دهنده ی دنیای واقعی دور باشم

اما گاهی مجبور شدم در این فضای مجازی هم تظاهر کنم !

تظاهر به خوب بودن

به شاد بودن

به آرام بودن

گاهی تظاهر کردم تا دل دوستانم آرام باشد ...

گاهی در میان نوشته هایم خدا را گم میکردم و 

چقدر پریشان و کلافه بودم !

و گاهی که با یاد او بودم این وبلاگ

چقدر پر بود از انرژی های مثبت !!!

گاهی نوشتم برای خودم ...!

گاهی نوشتم برای تو !

گاهی نوشتم برای جاودانه ماندن خاطراتم !

وبلاگ عزیزم اینک تو جاودانه خواهی ماند !

تو یادگاری از دوسال از بهترین روزهای عمر من هستی!

یادگاری دوران نوجوانی ام !

یادگاری روزهایی که گذراندم و از دنیای بچگانه فاصله گرفتم و

کمی ... فقط کمی بزرگ شدم !

و چقدر شیرین بود این بزرگ شدنم ...!!!

وبلاگ عزیزم لحظه هایم را درکنارت سپری کردم !!!

تو قسمتی از زندگی مرا همراه خودت داری !!!

اشک ها و لبخندها ...

دلتنگی ها و شادی هایم را ...

اما هر سلامی را خداحافظی در پی است و

هر شروعی را پایانی ...

یک روز با تو شروع کردم ...

و امروز با تو تمام میکنم !!

کوچ خواهم کرد به خانه ای جدید

به وبلاگی که هیچکس آن جا مرا نشناسد ...

به جایی میروم که به راحتی بتوانم احساسم را بنویسم

بدون اینکه نیاز به کپی پیست کردن جملات دیگران داشته باشم!

جایی که بی پرده بنویسم !

جایی که نیاز نباشد حتی "گاهی" در آن تظاهر کرد!

جایی که کسی نگران آرامش من نخواهد بود ...!

میروم جایی که فقط خدا نوشته هایم را بخواند !!!

خواننده ی همیشگی حرف های دلم !!!

میروم شاید این بار آرامش یافتم !!!

خداحافظ وبلاگ دوست داشتنی ام

خداحافظ یادگار روزهای سادگی ام 

خداحافظ دوستان عزیزتر از جانم

خداحافظ همراهان مجازی ام

خداحافظ آشنایان حقیقی ام 

خداحافظ دنیای زیبای من !

خداحافظ دیده شدن ها !

خداحافظ شنیده شدن ها !

و خداحافظ خوانده شدن ها !!

من کوچ خواهم کرد به دنیای مبهم و پر از سکوتم !!

من میروم به درون خودم!

خداحافظ  "

# نوشتم 2سال چون خیلی از مطالب حذف شد

به دلایل مختلف...://



[ جمعه 22 دی 1396 ] [ 05:21 ب.ظ ] [ دختر بختیاری ] [ نظرات() ]

مطلب رمز دار : ...

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


[ یکشنبه 17 دی 1396 ] [ 08:00 ب.ظ ] [ دختر بختیاری ] [ نظرات() ]