❤ ❤دختـــــــــــــــــــــری از دیــــــــــــار بخـتـــیــــــــــــــــــاری❤ ❤

«از زندگی هر آن‌چه لیاقتش را داریم به ما می‌رسد، نه آن‌چه آرزویش را داریم»

اندکی تامل

پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او: نازنینم اَدم....
 
 
با تو رازی دارم
 
 
اندکی پیشتر اَی ...
 
 
اَدم اَرام و نجیب ، اَمد پیش !!
 
 
 
زیر چشمی به خدا می نگریست !!
 
 
محو لبخند غم آلود خدا
 
 
دلش انگار گریست .
 
 
نازنینم اَدم: ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید ) !!!
 
 
یاد من باش ... که بس تنهایم !!
 
 
بغض آدم ترکید، ... گونه هایش لرزید !!
 
 
به خدا گفت :
 
 
من به اندازه ی ...
 
 
من به اندازه ی گلهای بهشت .... نه
 
 
به اندازه عرش ... نه ... نه
 
 
من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من
 
 
دوستدارت هستم !!
 
 
اَدم ،.. کوله اش را بر داشت
 
 
 
خسته و سخت قدم بر می داشت ...
 
 
راهی ظلمت پر شور زمین ...
 
 
زیر لبهای خدا باز شنید ،...
 
 
نازنینم اَدم ... نه به اندازه ی تنهایی من ...
 
 
نه به اندازه ی عرش... نه به اندازه ی گلهای بهشت !!!
 
 
که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!!!


[ شنبه 8 آبان 1395 ] [ 03:56 ب.ظ ] [ دختربختیاری ] [ نظرات() ]

امروز


Image result for ‫صبح امروز کسی گفت به من:‬‎


صبح امروز کسی گفت به من:
 
 

تو چقدر تنهایی ...
 

گفتمش در پاسخ :
 

تو چقدر حساسی ...
 

تن من گر تنهاست...
 

دل من با دلهاست...
 

دوستانی دارم
 

بهتر از برگ درخت
 

که دعایم گویند و دعاشان گویم...
 

یادشان دردل من ...
 

قلبشان منزل من…...
 

صافى آب مرا یادتو انداخت...رفیق...
 

تو دلت سبز...
 

لبت سرخ...
 

چراغت روشن...
 

چرخ روزیت همیشه چرخان...
 

نفست داغ...
 

تنت گرم...
 

دعایت با من...
 


[ جمعه 7 آبان 1395 ] [ 09:18 ب.ظ ] [ دختربختیاری ] [ نظرات() ]

تا....

نتیجه تصویری برای تاشقایق هست سهراب سپهری

دشت هایی چه فراخ

کوه هایی چه بلند

در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟

من دراین آبادی پی چیزی می گشتم

پی خوابی شاید

پی نوری ‚ ریگی ‚ لبخندی

پشت تبریزی ها

غفلت پاکی بود که صدایم می زد

پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم

چه کسی با من حرف می زد ؟

سوسماری لغزید

راه افتادم

یونجه زاری سر راه

بعد جالیز خیار ‚ بوته های گل رنگ

و فراموشی خاک

لب آبی

گیوه ها را کندم و نشستم پاها در آب

من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هوشیار است

نکند اندوهی ‚ سر رسد از پس کوه

چه کسی پشت درختان است ؟

هیچ می چرد گاوی در کرد

ظهر تابستان است

سایه ها می دانند که چه تابستانی است

سایه هایی بی لک

گوشه ای روشن و پاک

کودکان احساس! جای بازی اینجاست

زندگی خالی نیست

مهربانی هست سیب هست ایمان هست

آری تا شقایق هست زندگی باید کرد

در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم که دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه

دورها آوایی است که مرا می خواند

آری تا شقایق هست زندگی باید کرد



برچسب ها:سهراب سپهری،
[ چهارشنبه 5 آبان 1395 ] [ 12:19 ب.ظ ] [ دختربختیاری ] [ نظرات() ]

...

نتیجه تصویری برای زندگی جیره مختصریست



دلم گرفته

دلم عجیب گرفته است

و هیچ چیز

نه این دقایق خوشبو ، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش

نه این صداقت حرفی ، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست

نه هیچ چیز مرا ازهجوم خالی اطراف نمی رهاند

و فکر می کنم

که این ترنم موزون حزن تا به ابد

شنیده خواهد شد .

سهراب سپهری


[ چهارشنبه 5 آبان 1395 ] [ 12:12 ب.ظ ] [ دختربختیاری ] [ نظرات() ]

زندگی


نتیجه تصویری برای زندگی جیره مختصریست

زندگی جیره مختصریست

مثل یك فنجان چای

و كنارش عشق است

مثل یک حبه قند

زندگی را با عشق

نوش جان باید كرد…

(سهراب سپهری)


[ چهارشنبه 5 آبان 1395 ] [ 12:07 ب.ظ ] [ دختربختیاری ] [ نظرات() ]

دوستی



refigh (1)




دوست عجب امنیت خوبی ست …

میتوانی با او خودِ خودت باشی …

میتوانی دردهایت را …

هرچندناچیز …

هرچند گران …

بی خجالت با او در میان بگذاری …!

از حماقت هایت بگویی …

دوست انتخاب آزاد توست،اختیار توست …!

نامش را در شناسنامه ات نمی نویسند …!


نامت را در شناسنامه اش نمی نویسند …!

دوست عرف نیست …

عادت نیست …

معذوریت نیست …

دوست از هر نسبتی مبراست …!

دوست سایبان دلچسبی ست ،

تا خستگی ات را با او به فراموشی بسپاری …!

به سلامتی همه دوستهای خوب 


[ سه شنبه 4 آبان 1395 ] [ 05:00 ب.ظ ] [ دختربختیاری ] [ نظرات() ]

از خودم دلگیرم

.!!!
گاهی دلــت نــمیخواهــد
دیــروز را به یاد بــیاوری
انگــیزه ای بــرای فــردا هـم نــداری . . .!!!
و حال هــم که
گاهی فــقــط دلــت میخواهــد
زانوهایــت را تــنگ در آغوش بــگیری
وگوشــه ای از گوشــه تــرین گوشه ای که می شــناسی
بـنـشینی و فـقـط نــگاه کـنی . . .!!! 
گاهی دلگــیری
شایــد از خودت ....!!


[ دوشنبه 3 آبان 1395 ] [ 11:16 ب.ظ ] [ دختربختیاری ] [ نظرات() ]

خدایا

خدایا سرده این پایین از اون بالا تماشا کن


اگه میشه فقط گاهی خودت قلب منو ها کن !


خدایا سرده این پایین ببین دستامو می لرزه


دیگه حتی همه دنیا به این دوری نمی ارزه


تو اون بالا من این پایین ، دوتاییمون چرا تنها ؟


اگه لیلا دلش گیره ، بگو مجنون چرا تنها ؟!


بگو گاهی که دلتنگم ، ازاون بالا تو می بینی


بگو گاهی که غمگینم تو هم دلتنگ و غمگینی


خدایا ! من دلم قرصه ! کسی غیر از تو با من نیست !


خیالت از زمین راحت که حتی روز روشن نیست !


کسی اینجا حواسش نیست که دنیا زیر چشماته


یه عمره یادمون رفته ، زمین دار مکافاته !


فراموشم شده گاهی ، که این پایین چه ها کردم


که روزی باید از اینجا بازم پیشه تو برگردم


خدایا ! وقت برگشتن یه کم با من مدارا کن


شنیدم گرم آغوشت ، اگه میشه منم جا کن ...



[ دوشنبه 3 آبان 1395 ] [ 02:42 ب.ظ ] [ دختربختیاری ] [ نظرات() ]

دوست

به خیلی ها میگیم “ دوست ”…
به هرکسی که بتوونیم باهاش بیشتر از یه سلام و یه حال و احوالپرسی ساده حرف بزنیم .
خیلی از این “دوست”ها ، دوست نیستن.
همکارن ، همکلاسین ، فامیل دورن ، همسایه ن ، یه آشنان
”دوست”  اونیه که باهاش رازهای مشترک داری.
اونیه که وقتی دلت گرفت اول از همه شمارهء اونو میگیری.
اونیه که برای قدم زدن انتخابش میکنی .
اونیه که جلوش لازم نیست به چیزی تظاهر کنی .
که اگه دلت گرفت بهش میگی “ دلم گریه میخواد ! ”
اونیه که دستت رو میگیره و میگه  “ میفهمم ” .
که نمیخواد براش توضیح واضح بدی .
اونیه که سر زده خراب میشی سرش.
نمیگی شاید آمادگی نداشته باشه.
چون مهم نیست.
نه برای اون نه برای تو .
حتی اگر خونه ش خیلی کثیف باشه.
یا سرش خیلی شلوغ باشه.
چون همیشه برای تو وقت داره.
دوست اونیه که همیشه برات گزینهء اوله.
اونیه که بهت سرکوفت نمیزنه.
تحقیرت نمیکنه. بهت نمیخنده…
بقیه یا همکارن، یا همکلاسین، یا فامیل دورن، یا همسایه، یا یه آشنان
همهء اینا رو گفتم که بگم آدما عوض میشن
اما معیار دوستی عوض نمیشه.
برای همین یکی که تا دیروز برات “دوست” بود میشه یه خاطره یا یه همکلاسی قدیمی…
بعد اونی که سالها همکلاسی قدیمیت بود برات میشه “دوست "

 



[ شنبه 1 آبان 1395 ] [ 08:05 ب.ظ ] [ دختربختیاری ] [ نظرات() ]

دلم

 



ﺩِﻟـــــــــــــــــــــــــــﻢ “

ﺑــﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫــــﺪ ……….

ﺑــﺎﺭﺍﻧﯽ ﺁﺭﺍﻡ …..…

ﺍﻣـــــــــــــﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍ ……

ﻃـﻮﻻﻧــــــــــــﯽ …….

ﺗﺎ ﺩﺳـﺖ ﺩﺭ ﺩﺳـﺖِ ﻗﻄــــﺮﻩ ﻫـﺎﯾﺶ ……

ﻭ ﭘـﺎ ﺑﻪ ﭘـﺎﯼِ ﻧﻤﻨــــــﺎﮐـﯽ ﺍﺵ ……

ﺗﻤــــﺎﻡ ﮐـﻮﭼــﻪ ﺑــﺎﻍ ﻫﺎ ﺭﺍ ……

ﺑﺎ ﭘـــﺎﻫﺎﯾﯽ ﺑِﺮَﻫﻨــــــــــﻪ ﻗــﺪﻡ ﺯﻧــــﻢ …….

ﻣــﻦ ﺑُﻐـــــــــــﺾ ﮐﻨــﻢ ……

ﺁﺳﻤــــــﺎﻥ ﺑﺒـــﺎﺭﺩ …….

ﺁﺳﻤـــــــﺎﻥ ﺑُﻐــــــــــــــﺾ ﮐﻨــﺪ …….

ﻣـــﻦ ﺍﺷﮑــــــــ ﺑﺮﯾــﺰﻡ ……

ﺁﻧﮕـﺎﻩ ﻫـــــــﺮ ﺩﻭ ﺁﺭﺍﻡ ﺷَﻮﯾــــــــــــــــﻢ


[ سه شنبه 27 مهر 1395 ] [ 04:29 ب.ظ ] [ دختربختیاری ] [ نظرات() ]

گاهی اوقات

:
Image result for ‫شهرزاد‬‎

 گاهی اوقات چیزی به اسم استراحت نیاز است... 

یك استراحت طولانی ....

یك فكر آزاد .....

یك زندگی بدون دغدغه .....

یه زندگی بدون حضور هر غریبه ی به ظاهر آشنایی که راحت و ارزان، میفروشد تو را و تمام خاطرات با تو بودنش و خنده هایش را....

گاهی نیاز است از هر چه هست،

 دل بكنـی....

و خودت را به دست باد بسـپاری...

گاهی اوقات یك نفس عمیق ....

لازم است ...

جایی دور..

جاییكه فقط دوست داشتنی هایت باشنـد ....

جاییكه اگر كسی هم خواست باشد، دوست داشتنی هایت باشد ....

گاهی یك خواب بدون استـرس ،


لازم است.... 

گاهی...

زندگی لازم است.....


[ دوشنبه 26 مهر 1395 ] [ 10:32 ب.ظ ] [ دختربختیاری ] [ نظرات() ]

!

شنیده بودم نــمــاز اول وقت برایش اهمیت دارد،

ولی فكر نمی كردم انقدر مصمم باشد!

صدای اذان کہ بلند شد همه را بلند كرد؛

انگار نه انگار عروسی است،

آن هم عروسی خـــودش!

یكی را فرستاد جلو بقیہ هم پشت سرش،

نماز جـــماعتی شد بہ یاد ماندنی!!


شهید محمدعلی رهنمون


نتیجه تصویری برای موقع اذان متن
________________________
سر سفره عقد نشسته بودیم...

عاقد که خطبه را خواند، صدای اذان بلند شد...

حسین برخاست، وضو گرفت و به نماز ایستاد؛

دوستم کنارم ایستاد و گفت: این مرد برای تو شوهر نمی شود!

متعجب و نگران پرسیدم: چرا؟!

گفت: کسی که این قدر به نماز و مسائل عبادی اش مقید باشد، جایش توی این 

دنیا نیست... 

خاطره ای از همسر شهید « حسین دولتی»


[ دوشنبه 26 مهر 1395 ] [ 05:30 ب.ظ ] [ دختربختیاری ] [ نظرات() ]

شب هایم





ﺷـــﺐ 

ﻫﺎﯾﻢ ﻋﺠﯿﺐ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﺪ . . . !

ﺣﺘﯽ ﺩﺭﺩﻫﺎﯾﻢ ﻫﻢ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﺪ . . . !

ﺍﯾــﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺍﺯ ﺟـــﻨﺲ ﺩﺭﺩﻡ . . .

ﻋـــﻼ‌ﺟﯽ ﻧﯿﺴﺖ . ..

ﺑــﺎﮐﯽ ﻧﯿﺴﺖ . . .

ﭘﺮ ﺩﺭﺩﯼ ﻫﻢ ﻋــﺎﻟﻤﯽ ﺩﺍﺭﺩ . . .

” ﺩﺭﺩ ” ﺧﻮﺩﺵ ﺩﺭﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ . . .

ﺳــﺮﻡ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻫــﻤﻪ ﺳـــﺮﺩﺭﮔﻤﯽ . . .

ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻫـــﻤﻪ ﺳﺮﮔﺮﻣﯽ ﻫﺎﯼ ﭘـــﻮﭺ . . .

ﭼﺸــﻤﺎﻧﻢ ﺳﻮﺯ ﺩﺍﺭﺩ . . .

ﻧــــﻪ ﺳﻮﺯ ﺳﺮﻣﺎ ! ﻧﻪ !

ﺑﻠﮑﻪ ﭼـــﺸﻤﺎﻧﻢ ﻣﯿﺴﻮﺯﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻫــــﻤﻪ ﺁﻟـــﻮﺩﮔﯽ ﻓﮑﺮ ﻭ ﺫﻫﻦ . . .

ﮐــﺎﺵ ﺩﻧﯿـــﺎ ﻫﻢ ﻣﮑﺜﯽ ﻣﯿـــﮑﺮﺩ . . .

ﮐــﺎﺵ ﺩﻧﯿـــﺎ ﻫﻢ ﺳﺮﻋﺖ ﮔﯿﺮ ﺩﺍﺷﺖ . . .

ﮐــﺎﺵ ﺗﻮﻗﻒ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺍﻧـــﺪﮐﯽ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻏـــﻢ ﻫﺎﯾﻢ . . .

ﻫﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻋـــﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﺑﻪ ﻏﺼﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ . . . !

ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﯿـــﺮﯾﻨﯽ ﻫﺎﯼ ﺩﻧـــﯿﺎ 

, ﺍﯾﻦ ﻏـــﺼﻪ ﯼ ﺗـــﻠﺦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﺼﯿﺐ ﻣــــﻦ ﺷﺪ .....


برچسب ها:شب هایم عجیب دردمیکند، دلم گرفته خدا، دلم تنگه، چرا هیچی درست نمیشه،
[ یکشنبه 25 مهر 1395 ] [ 11:18 ب.ظ ] [ دختربختیاری ] [ نظرات() ]

ازادمها

 از آدمها نپرسید "چرا"ناراحتن.....!


برای اشکها و بغضهایشان..."دلیل"نخواهید..!


بغض های ناخواسته.....


 گریه های بی اراده...


دلیل نمیخواهد...!!!


بهانه نمیشناسد...!


یک دل" پر "میخواهد...


و یک" حس" عجیب"...


که نه "او"میتواند توضیح دهد..


و نه "تو"میتوانی درک کنی..


پس "بدون"سوال کنارش باش...!!!


"همین"!!


[ یکشنبه 25 مهر 1395 ] [ 05:33 ب.ظ ] [ دختربختیاری ] [ نظرات() ]

!


نتیجه تصویری برای متن زیبای باران


باران میبارد ، به حرمت کداممان نمیدانم

من همین قدرمیدانم ، باران صدای پای اجابت است

خدا با همه جبروتش ، دارد ناز میخرد ، نیاز کن . . .

نتیجه تصویری برای متن زیبای باران


گونه هایت خیس است ؟

باز با این رفیق نابابت ، نامش چه بود ؟ هان ! باران …

باز با “باران” قدم زدی ؟

هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها

همدم خوبی نیست برای درد ها

فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکند …

نتیجه تصویری برای متن زیبای باران


غصه می سوزد مرا ، باران ببار

کوچه می خواند تو را ، باران ببار

ابرها را دانه دانه جمع کن

بر زمین دامن گشا ، باران ببار

خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است

آسمان را کن رها ، باران ببار

باغبان از کوچه باغان رفته است

ابر را جاری نما ، باران ببار

موج میخواهد بیابان سکوت

با خوِد دریا بیا ، باران ببار

تا بیاید آن بهار سبز سبز

تازه تر باید هوا ، باران ببار

سینه ام آشوب و دل خونابه است

غصه می سوزد مرا ، باران ببار





برچسب ها:بباربارون،
[ شنبه 24 مهر 1395 ] [ 09:20 ب.ظ ] [ دختربختیاری ] [ نظرات() ]

.: تعداد کل صفحات 22 :. [ ... ] [ 8 ] [ 9 ] [ 10 ] [ 11 ] [ 12 ] [ 13 ] [ 14 ] [ ... ]