❤ ❤دختـــــــــــــــــــــری از دیــــــــــــار بخـتـــیــــــــــــــــــاری❤ ❤

«از زندگی هر آن‌چه لیاقتش را داریم به ما می‌رسد، نه آن‌چه آرزویش را داریم»

هر سلامی را خداحافظی در پی است



هر سلامی را خداحافظی در پی است و 

 

هر شروعی را پایانی ...


دوسالپیش نوشتن در این وب را آغاز کردم ....


هر نوشته ام مخاطبی داشت و


هر روز مینوشتم به این امید که مخاطب نوشته هایم و یا دوستانم


دلتنگی هایم را بخوانند و حال و روزم را بدانند ....


گاهی نوشتم تا شادی ام را قسمت کنم


گاهی نوشتم تا همدردی بیابم برای غصه هایم


گاهی نوشتم برای ثبت عقایدم


گاهی نوشتم برای خوانده شدن


گاهی برای شنیده شدن !!!


گاهی برای دیده شدن!!!


گاهی برای خالی شدن !


گاهی نوشتم که یادم نرود هنوز نفس میکشم!


گاهی نوشتم که فراموش نکنم شیوه ی نگارش را !


گاهی کپی کردم تا نقض کنم قانون کپی پیست را !


تا بگویم وقتی من و تو احساسمان مشترک است و


این وجه اشتراک را جمله ای زیبا به تصویر میکشد


یعنی من و تو در بک لحظه ما شده ایم !


پس دیگر کپی کردن و کپی شدن معنایی ندارد !


گاهی نوشتم برای خاص ترین مخاطب های دنیایم !


کسانی که حتی نفهمیدند و بعد ازین هم نخواهند فهمید


که چقدر برایم خاص بودند !!!


گاهی فقط نوشتم تا دیگران بگویند چقدر زیباست !!!


گاهی پنهان کردم بغض های شبانه ام را


لا به لای تک تک کلماتی که نوشته شد ...


گاهی دقیقه ها را گذراندم تا زندگی ام را در


یک جمله خلاصه کنم و آن را در این وبلاگ


به ثبت برسانم اما کاش کسی بود که می فهمید ...

 

در این دنیای مجازی مینوشتم تا از حقیقت های آزار دهنده ی دنیای واقعی دور باشم


اما گاهی مجبور شدم در این فضای مجازی هم تظاهر کنم !


تظاهر به خوب بودن


به شاد بودن


به آرام بودن


گاهی تظاهر کردم تا دل دوستانم آرام باشد ...


گاهی در میان نوشته هایم خدا را گم میکردم و


چقدر پریشان و کلافه بودم !


و گاهی که با یاد او بودم این وبلاگ


چقدر پر بود از انرژی های مثبت !!!


گاهی نوشتم برای خودم ...!


گاهی نوشتم برای تو !!!


گاهی نوشتم برای جاودانه ماندن خاطراتم !


وبلاگ عزیزم اینک تو جاودانه خواهی ماند !


تو یادگاری از دوسال از بهترین روزهای عمر من هستی!


یادگاری دوران نوجوانی ام !


یادگاری روزهایی که گذراندم و از دنیای بچگانه فاصله گرفتم و


کمی ... فقط کمی بزرگ شدم !


و چقدر شیرین بود این بزرگ شدنم ...!!!


وبلاگ عزیزم لحظه هایم را درکنارت سپری کردم !!!


تو قسمتی از زندگی مرا همراه خودت داری !!!


اشک ها و لبخندها ...


دلتنگی ها و شادی هایم را ...


اما هر سلامی را خداحافظی در پی است و


هر شروعی را پایانی ...


یک روز با تو شروع کردم ...


و امروز با تو تمام میکنم !!!


کوچ خواهم کرد به خانه ای جدید


به وبلاگی که هیچکس آن جا مرا نشناسد ...


به جایی میروم که به راحتی بتوانم احساسم را بنویسم

 

بدون اینکه نیاز به کپی پیست کردن جملات دیگران داشته باشم!


جایی که بی پرده بنویسم !


جایی که نیاز نباشد حتی "گاهی" در آن تظاهر کرد!


جایی که کسی نگران آرامش من نخواهد بود ...!


میروم جایی که فقط خدا نوشته هایم را بخواند !!!


خواننده ی همیشگی حرف های دلم !!!


میروم شاید این بار آرامش یافتم !!!


خداحافظ وبلاگ دوست داشتنی ام


خداحافظ یادگار روزهای سادگی ام


خداحافظ دوستان عزیزتر از جانم


خداحافظ همراهان مجازی ام


خداحافظ آشنایان حقیقی ام


خداحافظ دنیای زیبای من !


خداحافظ دیده شدن ها !


خداحافظ شنیده شدن ها !


و خداحافظ خوانده شدن ها !!


من کوچ خواهم کرد به دنیای مبهم و پر از سکوتم !!


من میروم به درونم خودم!


سفر خواهم کرد تا خدا را در آغوش بگیرم!


من به آسمان هفتم و


به آرامشی زیبا خواهم رسید ...


مرا عهدیست با جانان ....


سفری خواهم کرد ...

 




برچسب ها:دل کندن اگر آسان بود...فرهاد ب جای بیستون دل میکند، یه مدت طولانی آپ ندارم،
[ شنبه 2 اردیبهشت 1396 ] [ 07:10 ب.ظ ] [ دختربختیاری ] [ نظرات() ]

سر سطر بنویس.......؟؟؟

سر سطر بنویس.......؟؟؟

جوانها در زندان ....!!

دختران حامله ،........!!

مادران دق مرگ ........!!

پدران سگ دو برای نان......!!

بنویس.........؟؟؟

بابا نای، نان دادن ندارد، بابا کار ندارد...!

بابا سهمی برای استخدام ندارد...!

بنویس .......؟؟؟

آن بچه سرطان دارد....!

هزینه هر آمپولش بیشتر از 1 میلیون تومان است،

خانه ی آنها پایین شهر است ،

اشک چشمهای مادرش مروارید دارد ،

بنویس......؟؟

تلاش ما بی ثمر است !

صاحب خانه بابا را جواب کرد...!


حاج رحیم برای چندمین بار به حج میرود ، اما...؟

بابای من پول قبض آب و برق را ندارد.!

بنویس......؟؟؟

نماز قضا دارد....... اما سفره ما غذا ندارد...!

بنویس......؟؟

اهل محل برای ساختن مسجد پول جمع میکنند اما ...،

سقف خانه ما چکه میکند....!

بنویس.......؟؟؟

پسر همسایه ما از گرسنگی "مرد" ...!


اما در مجلس ختمش گوسفند سر بریدند..!
بنویس......؟؟؟

در سرزمین من همه..؟؟

یا سنگ میفروشند ...!

یا سنگ میزنند ....!

یا سنگ می اندازند ...!

یا سنگ دل اند ...!

بنویس.......؟؟

مادران داغ دارن !

پدران بیمار !

بنویس ......!!

پدر "60"ساله ام نگهبان ویلای اقازاده "20" ساله شده است ،

جوان هایمان از سر نیاز ادعای عاشقی می کنند !

دختر هایمان از نداری خود را الوده هوس نامردان می کنند !

بنویس در سرزمین من اگر از حق خود دفاع کنی اعدام میشوی !

بنویس.زندگیمان چه سخت چه آسان ولی به اجبار می گذرد !

برگه ها بالا............،


[ جمعه 1 اردیبهشت 1396 ] [ 11:20 ب.ظ ] [ دختربختیاری ] [ نظرات() ]

بگذارید آدم ها....

بگذارید آدم ها....

هرچقد دلشان میخواهند...

بچگی کنند....

آنقدر آن چشم هایتان را چپ نکنید...

تا به زور به آن ها بفهمانید...

که بزرگ شده اید....

بگذارید :

توی خیابان بلند بلند بخندند...

وسط خیابان آبنبات چوپی دست بگیرند ...

اصلا دلشان میخواهد ..

یک کمد عروسک داشته باشند...

شما مسئول یاد آوری بزرگ شدن این و آن نیستید....

آدم از یک جایی به بعد ...

خودش میفهمد که بزرگ شده است...

آن جا که میخواهد...

تمام این کار ها را بکند...

اما .....

وقتش را ندارد ...


برچسب ها:آدم از یک جایی به بعد، فقط تماشا میکند .........، از یک جایی به بعد، حال آدم خوب نمی شود.،
[ جمعه 1 اردیبهشت 1396 ] [ 08:13 ب.ظ ] [ دختربختیاری ] [ نظرات() ]

سهراب سپهری...

Image result for ‫چه طلوعی، جانم .... باید امروز حواسم باشد که اگر قاصدکی را دیدم آرزوهایم را بدهم تا برساند به خدا ... سهراب سپهری‬‎


سهراب سپهری...

چه هوایی ،

چه طلوعی ،

جانم ....

باید امروز حواسم باشد

که اگر قاصدکی را دیدم ،

آرزوهایم را

بدهم تا برساند به خدا ،

به خدایی که خودم میدانم ،

نه خدایی که برایم از خشم ،

نه خدایی که برایم از قهر،

نه خدایی که برایم ز غضب ساخته اند .....

به خدایی که خودم میدانم ،

به خدایی که دلش پروانه است ،

و به مرغان مهاجر هر سال راه را میگوید،

و به باران گفته است باغها تشنه شدند ،

و حواسش حتی

به دل نازک شب بو هم هست،

که مبادا که ترک بردارد ،

به خدایی که خودم میدانم

چه خدایی

جانم...


برچسب ها:“کنج گلویم قبرستانی است پرازاحساسهایی که زنده بگورشده اند، به نام بغض….”، گاهی وقتا یه حرفایی از کسانیکه دوسشون داری میشنوی که...، وقتی دلمان میگیرد توان لحظه هاییست که دل میبندیم، راض ایقد اعصابم خورده لطفا هیییییییچی نگو،
[ جمعه 1 اردیبهشت 1396 ] [ 01:12 ب.ظ ] [ دختربختیاری ] [ نظرات() ]

تولدت مبارک

نتیجه تصویری برای تولدت مبارک

تولدت مبارک دوستم

نتیجه تصویری برای تولدت مبارک


امیدوارم موفق و خوشبخت باشی



[ جمعه 1 اردیبهشت 1396 ] [ 01:26 ق.ظ ] [ دختربختیاری ] [ نظرات() ]